عبد الحي حبيبى
129
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
جهاندار چون كرد آهنگ مرو * بما هوى سورى كنارنگ « 1 » مرو يكى نامه بنوشت با درد و خشم * پر از آرزو دل ، پر از آب چشم شاه آخرين ساسانى درين نامه آمدن خود را بمرو و استمداد از خاقان ترك و فغفور چين اعلام ميدارد ، و درينجا فردوسى با صراحت ماهوى را سورىنژاد ميداند : هيونى برافگند برسان باد * به نزديك ماهوى سورىنژاد ماهوى سورى يزدگرد را ظاهرا پذيرائى گرم كرد ، ولى چون سپاه گران و نيزهداران جوشنور داشت نخواست حريف از بين رفته را باز نيرو دهد ، و بقول فردوسى : شتابان هميكرد تخت آرزوى * دگر شد براى و به آيين و خوى ماهوى پهلوانى را كه بيژن طرخانى نامداشت ، بمقابل شاه ساسانى برانگيخت ، تا در نتيجه يزدگرد بدست خسرو آسيابان كشته شد . اين ماهوى سورى در داستان فردوسى شبانزاده و پيشكار شبانان است ، و بقول مينارسكى نامهاى پدر و نياى ماهو آنچنانكه در طبرى آمده ، احتمال چوپان زادگى وى را چنان كه فردوسى آورده ضعيف مىكند « 2 » فردوسى از زبان شاه ساسانى گويد : كنارنگ مرو است ماهوى نيز * ابا لشكر و پيل و هرگونه چيز كجا پيشكار شبانان ماست * برآوردهء دشتبانان ماست « 3 » و باز ادعاى سلطنت ماهوى و نه پذيرفتن پند موبدان را چنين گويد : شبانزاده را دل پر از تخت بود * و را پند آن موبدان سخت بود « 4 »
--> ( 1 ) - كنارنگ حكمران اراضى مرزى مملكت بود ، و اين كلمه به شكل كرل رنگ در كتيبه زبان درى قديم تخارى كه از بغلان كشف شده ، و به حدود 160 م تعلق دارد ديده مىشود ، ( مادر زبان درى ص 81 و 133 طبع كابل 1342 ش ) ( 2 ) - تعليقات مينارسكى برويس و رامين 427 ( 3 ) - شهنامه 5 / 309 ( 4 ) - شهنامه 5 / 323